چکیده مهارت های ده گانه زندگی
سه شنبه 13/11/88 3:34 عصر| موفقیت، زندگی، مهارت | نظر
اجزای مهارتهای ده گانه زندگی
خودآگاهی
· آگاهی از نقاط قوت
· آگاهی از نقاط ضعف
· تصویر خود واقع بینانه
· آگاهی از حقوق و مسئولیت ها
· توضیح ارزشها
· انگیزش برای شناخت
مهارتهای ارتباطی
· ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر
· ابراز وجود
· مذاکره
· امتناع
· غلبه بر خجالت
· گوش دادن
همدلی
· علاقه داشتن به دیگران
· تحمل افراد مختلف
· رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر
· دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)
· احترام قائل شدن برای دیگران
مهارتهای بین فردی
· همکاری و مشارکت
· اعتماد به گروه
· تشخیص مرزهای بین فردی مناسب
· دوستیابی
· شروع و خاتمه ارتباطات
مهارتهای حل مسأله
· تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق
· درخواست کمک
· مصالحه (برای حل تعارض)
· آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات
· تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه
مهارتهای تفکر خلاق
· تفکر مثبت
· یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )
· ابراز خود
· تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )
· تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات
مهارتهای مقابله با هیجانات
· شناخت هیجان های خود و دیگران
· ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار
· مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب
· مقابله با هیجان های شدید دیگران
مهارتهای تصمیم گیری
· تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.
· تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها
· تعیین اهداف واقع بینانه
· برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود
· آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید
مهارتهای تفکر انتقادی
· ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار
· آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها
· واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند
· آگاهی از نقش یک شهروند مسئول
مهارتهای مقابله با استرس
· مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند
· استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)
· مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد
· آرام ماندن در شرایط فشار
· تنظیم وقت
برخورد با مرگ از نوع نزدیک
جمعه 9/11/88 11:47 عصر| مرگ | نظر
خصیصه منحصر بفرد و برجسته انسان ها بر خلاف تصور عمومی،
جمعه 9/11/88 1:40 عصر| هوش، منحصر فرد، علمی | نظر
واقعا چه چیز، ما انسانها را از حیوانات متمایز می کند؟ همه ما از اینکه کسی به ما برچسب حیوان بودن بزند بیزاریم و از قضا یکی از مشکلاتی که نظریه داروین از روز نخست در رویاروئی با مخالفانش با آن روبرو بوده همین مسئله بوده است که صرف نظر از بحث های سنگین علمی و فلسفی که ظرف 1?0 سال گذشته بین موافقان و مخالفان نظریه تکامل داروین در جریان بوده انسان به لحاظ روانی دوست دارد خود را موجودی برتر، متفاوت و منحصر بفرد بداند و قبول این امر که اجدادش میمون بوده اند برایش شاق است.
انتشار نظریه داروین در انگلستان انفجار و جنجالی بپا کرد و کلیسا با قدرت تمام وارد جنگ علیه داروینیسم شد. در یک مناظره جالب در سال 18?0 که در آکسفورد صورت گرفت کشیش اعظم آکسفورد ساموئل ویلبر فورس (Samuel Wilberforce) در برابر تاماس هاکسلی (Thomas Huxley) قرار گرفت. هاکسلی که از وی بعنوان "سگ نگهبان" داروین یاد می کنند فردی بشدت ضد خدا بود و از همین رو نظریه داروین را به عنوان موهبتی برای جنگ بر علیه مذهب با آغوش باز پذیرفت. در این مناظره، بیشاپ ویلبر فورس که با صدائی رسا در سالن "اتحادیه بریتانیا" سخن می گفت رو به هاکسلی کرده و گفت من تمنا می کنم به ما بگوئید شما از سمت پدربزرگتان از میمون منشعب شده اید و یا از سمت مادربزرگتان؟ هاکسلی از جا برمی خیزد و در پاسخ وی می گوید، من از اینکه اجدادم میمون باشند هیچ شرمی ندارم اما شرم دارم از اینکه با مردی دمخور باشم که از موقعیت خود برای پوشاندن حقیقت استفاده می کند.
این سخنان هاکسلی و سخنان کم مایه و ضعیف بیشاپ ویلبر فورس آن چنان در تاریخ جای گرفت که برخی متفکران آنرا "نخستین پیروزی انسان بر دگماتیسم" دانسته اند.
اما پیش از ادامه این بحث ذکر یک نکته را بیفایده نمی دانم. نظریه داروین هم به لحاظ علمی و هم فلسفی به خصوص در سالهای اخیر (از آغاز دهه 1990) با نقدهای بسیار جدی روبرو شده است. از جمله می توان از نظریه "طرح هوشمند" (Intelligent Design) که لشگری از صدها استاد برجسته فیزیک (کوانتوم و نجومی)، شیمی (کوانتوم)، بیولوژی (مولکولی) و فلسفه و ریاضیات دانشگاههای مطرح آمریکائی آنرا پشتیبانی می کنند نام برد. (نظریه طرح هوشمند که نوعی تئولوژی مدرن است معتقد است که بهترین توضیح برای پیدایش کائنات، موجودات زنده و انسان با قائل بودن یک "علت هوشمند" قابل حصول است تا یک پروسه گنگ و هدایت نشده بنام "انتخاب طبیعی" (Natural Selection). برای شروع مطالعه در این خصوص می توانید به اینجا مراجعه کنید(.
بهرحال من قصد ورود به بحث نظریه تکامل داروین را ندارم که مقاله یا مقالاتی جداگانه را می طلبد، بلکه بیشتر نظرم از طرح آنچه که رفت این بود که دریابیم اکثر انسانها علاقه ندارند که خود را برآمده از میمون بدانند بنحوی که امروز حتی تکامل گرایان البته اصرار بیولوژیست ها و فسیل شناسان بر اینکه داروین هرگز نگفته است که انسان از اخلاف میمون است بیفایده است. من در کتاب "تبار انسان" (Descent of Man) نوشته داروین حداقل در چهار جای مختلف می توانم نشان دهم که داروین صراحتا نوشته که نوع انسان از نسل میمون می آید منتها تکامل گرایان به دلیل همان حساسیتی که احساس می شود امروز بکلی موضوع را منکر می شوند هر چند که این امر تاثیر چندانی بر ضعف ها و قابلیت های نظریه تکامل ندارد.
بهرحال چه نظریه تکامل از صحت و استحکام برخوردار باشد و چه نباشد نظر عموم بر این است که بارزترین مشخصه ای که انسان ها را از حیوانات و بخصوص از میمون ها جدا می کند هوش آنهاست. اما نظر مایکل توماسلو (Michael Tomasello) آمریکائی، "رئیس بخش انسان شناسی تکاملی" انستیتوی معتبر ماکس پلانک چیز دیگریست.
فرض کنید که کودکی در یک جزیره دور افتاده در حالیکه ارتباطش با همه جا قطع است بدنیا بیاید و بعد تنها رها شود ولی بطور معجزه آسائی بتواند زنده بماند و به حیات خود ادامه دهد. زمانی که این کودک به سن رشد و بلوغ می رسد مهارت ها و شناخت و درک او از واقعیت های جهان خارج تا چه حد رشد کرده است؟ آیا می داند که زمین اصولا کروی است و می چرخد؟ به طلوع و غروب آفتاب که در دریا می نگرد تصور نمی کند که خورشید شیئی است نورانی که بطور خستگی ناپذیر روز از انتهای دریا بیرون می خزد و شب هنگام دوباره در دریا فرو می رود و تاریکی و ظلمت همه جا را در بر می گیرد؟
اصلا می داند جز آن جزیره، خشکی دیگری هم وجود دارد؟ و یا اصولا می داند نوعی موجود به نام انسان وجود دارد و یا خود را نیز حیوانی چون حیوانات دیگر جزیره می پندارد؟ ضعف های وی به همین جا ختم نمی شود و از همه جالبتر اینکه نمی تواند حرف بزند و تنها صداهائی مبهم از گلویش خارج می شود. نه انگلیسی می داند نه فارسی و نه هیچ زبان دیگری و تصوری هم از این ندارد که می توان اندیشه خود را، خواسته ها و آرزوها و غم و شادی خود را با دیگران تقسیم کرد چون وسیله این امر یعنی "زبان" (Language) را در اختیار ندارد و اصلا از وجود آن نیز بکلی بیخبر است. تصور او از اعداد بزرگ، از کهکشان و از نظام های اجتماعی هیچ است.
آنچه که او نمی داند تنها بر اثر "شناخت جمعی" است که قابل تحقق است. ما به شناخت از این جهان و به اختراع زبان بعنوان وسیله انتقال فکر از آن رو رسیدیم که مشخصه بارزمان، زندگی در جمع و در میان گروه بوده است. اگر خصیصه میل به زندگی در میان جمع در انسان نبود زبان بوجود نمی آمد و بدون زبان انتقال تجربه از فردی به فرد دیگر، از نسلی به نسل دیگر، از شهری و کشوری و ملتی و بالاخره از قرنی به قرنهای دیگر ممکن نبود. اگر چنین بود اطلاعات بر روی یکدیگر انباشته نمی شدند و بدون انباشته شدن و انتقال اطلاعات چنین پیشرفت شگرفی در زندگی بشر ممکن نبود.
کودک از زمانی که خود را می یابد بلافاصله با اطرافش با پدر، مادر، خواهر برادر و کودکان دیگر رابطه برقرار می کند و شوق عجیبی دارد که از همان لحظه نخست اطلاعات خود را با دیگران در میان بگذارد. در ژن ما انسانها چیزی نوشته شده که ما را به زندگی در میان گروه و انتقال احساسات و اطلاعات وامی دارد. شدت و علاقه به یادگیری و یاد دادن در انسان حیرت انگیز است. توماسلو می گوید در انواع میمون ها از شمپانزه گرفته تا گوریل و اورانگوتان برقراری رابطه صرفا به این منظور است که دیگران را متوجه کنند که چه می خواهند والا کمترین اشتیاقی برای انتقال اطلاعات و نیز عشق به یادگیری و یاد دادن در آنها وجود ندارد. هر چه هست به منظور اطفاء ابتدائی ترین غرایز آنهاست. میمون ها چون انسانها به یکدیگر یاد نمی دهند و از یکدیگر نمی آموزند باز آنچه که در میان آنان رایج است تنها انتقال غرائز است نه آنچه که "به شناخت" و تعالی آنها کمک کند.
عشق به زندگی گروهی پدیده حیرت انگیز دیگری را نیز شکل می دهد. اینکه انسانها عقل هایشان را کنار یکدیگر می گذارند و به حل مسائل مشترکشان می پردازند. از همان کودکی اطفال خردسال وقتی در کنار هم قرار می گیرند سعی می کنند دانش خود را به دیگری منتقل کنند و عجیب اینجاست که انسان حتی تا بزرگسالی نیز از این امر لذت می برد (بگذریم که وقتی پای منافع مادی پیش می آید اطلاعات را دریغ می کند که هیچ، چه بسا اطلاعات اشتباه نیز بدهد).
انسان خصیصه حل پیچیدگی های جهان را به کمک کار گروهی و انتقال اطلاعات دارد. اگر ژن انسان طور دیگری طراحی شده بود که حتی علیرغم همین ذهن فعال و قدرت خلاقه، علاقه ای به انتقال یافته هایش به دیگران و از آنجا نسل به نسل در طول اعصار و قرون نداشت ممکن نبود پیشرفت هائی این چنین شگرف حاصل شود.
نگاهی به زندگی دانشمندان قرون 1? تا 19 در اروپا حیرت انسان را بر می انگیزد. در آن روزگار مانند امروز اکتشاف و اختراع متضمن منافع مادی برای دانشمندان نبود و با آنکه اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان در اروپا در فقر بسر می بردند با این حال با عشق و علاقه عجیبی سعی در کشف حقایق جهان داشتند و با همان قلم نی پَردار خود اکتشافاتشان را به رشته تحریر درمی آوردند تا برای دیگران قابل استفاده باشد. این خاصیت ژنتیکی و این خصیصه حیرت انگیز عشق به شریک شدن اطلاعات با دیگران اگر عمر بشر را حتی هفت میلیون سال که حداکثر زمانی است که برای پیدایش آن بر روی زمین قائل شده اند فرض کنیم در مقایسه با عمر ?/3 میلیارد ساله کره زمین و 1? میلیارد ساله کائنات مژه برهم زدنی بیش نیست. جای بسی تامل است که با این شتاب حیرت انگیز در آینده بسیار دور مثلا 100 میلیون سال دیگر بشر به کجا رسیده است.
بهرحال مشخصه میل به کار گروهی و میل به تقسیم کردن اطلاعات است که به هوش بشر اجازه رشد داده است. اما باز در همین رابطه خصلت دیگری هم در داخل مولکولهای DNA و RNA انسان کد گذاری شده است.
توماسلو می گوید علیرغم میل به کار جمعی انسانها علاقه عجیبی دارند که در میان گروه مختص به خود کار کنند، در میان گروه خود به تفکر جمعی بپردازند، از منافع گروه محافظت کنند و در نهایت با عواملی که بر سر راه اهداف گروهشان قرار می گیرند به جنگ و مقابله بپردازند. باین ترتیب انسانها فرشتگانی نیستند که بدون هر گونه غل و غشی تن به مشارکت دهند. برخورد انسان با همنوعانش که در درون گروه وی قرار گرفته اند دوستانه و حمایت کننده و چه بسا فداکارانه است و در برابر کسانی که خارج از گروه وی قرار دارند بی تفاوت، بدبینانه و بالاخره می تواند خصمانه شود. آنچه که اعضاء گروه را به یکدیگر نزدیک و نزدیکتر می کند وجود یک تهدید خارجی و به عبارت دیگر یک دشمن است.
ظاهرا حاکمان و متفکران سیاسی در طول تاریخ، قبل از دانشمندان علم تکامل به این نتیجه رسیده اند و حداکثر بهره را از این خاصیت ژنتیکی بشر برده اند.
هانتینگتون در "برخورد تمدن ها" که بی شک یکی از تاثیرگذارترین کتابهای تاریخ تفکر سیاسی بشر بوده است می نویسد: "انسان یعنی نفرت ورزیدن. فرد برای تعریف هویت خود و نیز برای انگیخته شدن به دشمن نیاز دارد. ما به رقبائی در بیزینس، هماوردانی (بعنوان مانع) در راه رسیدن به موفقیت و دشمنانی در سیاست نیاز داریم".
پیش از هانتینگتون فیلسوف آلمانی الاصل، لئو اشتراوس (Leo Strauss) که مدت یکربع قرن در دانشگاه شیکاگو تدریس می کرد و پدر فکری جنبش نومحافظه کاری در آمریکا به شمار می رود نوشت که یک نظام سیاسی به شرطی پایدار است که در مقابل یک تهدید خارجی متحد شود. اگر تهدید خارجی وجود نداشته باشد باید تراشیده شود. قدمت این تفکر به دوران ماقبل میلاد مسیح و در جریان جنبش اسپارتاکوس باز می گردد که کراسوس با بکار گرفتن همین مکانیزم نخستین انقلاب بزرگ عدالتخواهانه را در تاریخ بشر سرکوب کرد.
باین ترتیب خصیصه عشق به کار در میان گروه که بشر را قادر به دست یافتن به پیشرفتهای حیرت انگیز علمی و فنی نموده بطور عجیبی کمیاب ترین و خشن ترین ویژگی را نیز در انواع موجودات زنده برای انسان رقم زده است، سرکوب، شکنجه و کشتار بدون ترحم همنوع برای دفاع از موجودیت گروه خود./منبع وبلاگ مثبت من/
آرزوهای رنگی
دوشنبه 28/10/88 11:55 عصر| ارزو، رنگی، کودکی | نظر

آرزو میکنیم، آرزوهای کوچک وبزرگ.آرزوهایی که گاه رنگ خیال میگیرند.
آرزو کردن را از کودکی آموختیم. جلوی در مغازه به پهنای صورتمان اشک میریختیم و آرزو میکردیم که ایکاش پدر و مادرمان این اسباببازی را برایمان بخرند. وقتی کوچک بودیم بسیار آرزو میکردیم و زودتر از آنچه فکر کنیم از خیرش میگذشتیم و سراغ آرزوی دیگری میرفتیم.در کودکی میدانستیم که راه دستیابی به آرزوهای کوچک مان، گریه کردن است حال آنکه اکنون نمیدانیم از کدام راه برویم تا به آرزوهایمان برسیم.
عدهای میگویند که آرزو بر جوانان عیب نیست. اما اینکه گول میخوریم و مدام آرزو میکنیم پیامدهای خاص خودش را دارد.
در واقع آرزو میکنیم اما زمانی که بر آورده نمیشود ایراد را در آرزوهای خود نمییابیم و شدیدا مایوس میشویم. غافل از این امر که آرزو کردن فوت و فن خاص خودش را دارد و مانند هر چه در این جهان هست، حساب و کتاب دارد.
به قول ارد بزرگ : هر آرزویی بدون پژوهش و تلاش ، به سرانجام نخواهد رسید
اما یک سؤال پیش میآید و آن این است که این آرزو کردن چیست که آدمهای روزگار بر سر آن سر و دست میشکنند ؟ راستی شما چطور آرزو میکنید؟
آیا در راه رسیدن و نرسیدن، دلواپس آرزو هایتان میشوید؟ یا اینکه بهخود میگویید، آرزوهایتان دچار تقدیر سرنوشت شدهاند و میگویید که قضاو قدر جلوی آنها را گرفتهاند تا بر آورده نشوند. چه بسا نمیدانید شاید اگر بر آورده شوند روزگارتان سیاهتر از پر کلاغ شود.
گاهی آنقدر دنبال آرزوهایتان میدوید که یادتان میرود، زندگی مثل یک دیکته پرغلط است مینویسی و پاک میکنی. غافل از اینکه یک روز اعلام میکنند: وقت تمام شد! ورقهها بالا...... یا که نه آرزوهای بزرگی میکنید و یادتان میرود آرزوهای بزرگ آنقدر باید مقاوم باشند تا تیشه سخت روز گار آنها را از پای در نیاورد! ارد بزرگ در این رابطه میگوید:به آرزوهایی خویش ایمان بیاورید و آنگونه نسبت به آنها باندیشید که گویی بزودی رخ می دهند .
آیا شما نیز آرزو میکنید و تا زمانی که بر آورده نشود میایستید و فقط به آرزویتان با نگاه مظلومانهای مینگرید ؟ شما نیز هنوز در پیچ و خم آرزوها متوجه نشدهاید که سقف آرزوهایتان را در چه حدی تعیین کنید؟ آیا آنقدر آرزوهایتان بزرگ است که حتی جرات بر زبان آوردن آن را نیز ندارید ؟ که راستی آرزو چیست و چه آرزویی بکنیم تا بر آورده شود؟
آرزو شاید آن چیزی که در سختتر ین موقعیت ها فکر رسیدن به آن را در ذهن پرورش میدهیم و آنقدر به آن توجه میکنیم تا در همین لحظه، همین حال آن را بیابیم. حتی اگر یافتنش سخت باشد. حال با تمام هیجانی که آرزو کردن دارد، چه آرزویی بکنیم که وقتی به آن رسیدیم آنقدر خسته نباشیم که آرزویمان همه شورو شعف خود را از دست داده باشد.
از دوستی شنیدم که میگفت: هر روز آرزو میکردم. آرزو هایم را میگفتم و مینوشتم فکر میکردم فقط باید آرزو کنم.آرزو میکردم یکی پس از دیگری، جوری که آرزوهایم روی هم انباشته شده بود. آرزوهای اولم شاکی شده بودند و میگفتند از خیر ما بگذر ما که برآورده نمیشویم پس آرزوهایت را پس بگیر تا ما رها شویم.
اول فکر میکردم آرزوهایم خسیس هستند و خودشان نمیخواهند بر آورده شوند تا از قید و بند من رهایی یابند، اما نه گویی اشتباه میکردم، آرزوهایم از زیر کار در برو نبودند.این من بودم که آرزوهای بزرگی میکردم اما تلاشهای کوچکی.می توانم بگویم اصلا تلاش نمیکردم. در واقع من تلاشی نکرده بودم فقط آرزوهایم هر روز مرتفعتر میشد و تلاشهایم روی زمین مانده بود.
فکر کنم دچار خواب غفلت شده بودم چراکه آرزوهایم هر روز بزرگتر میشد و من در غفلت خویش غرق بودم.فکر میکردم اگر مدام آرزوهایم را تکرار کنم و دست به هیچ تلاشی نزنم حتما برآورده خواهد شد، اما اشتباه میکردم.
در واقع نه تنها من بلکه همه آدم ها باید سقف آرزوهایشان را تعیین کنند تا بتوانند چراغی به آن آویزان کنند و فراموش نکنند آرزوی هر شخصی وظیفه هدایت او را بهعهده دارد و راه رسیدن به آرزوها این است که به جای متکی بودن به شانس و اقبال برای رسیدن به آن برنامهریزی کنیم.
چه بسا اگر برای آرزوهایمان در زندگی برنامهریزی کنیم، هدفی میشود که آینده مان را رقم میزند و اگر درست آرزو کرده باشیم زندگی مان شیرین خواهد شد. به قول آنتونی رابینز آرزو ریشه حیات ماست، اگرچه این ریشه حیات، ما را بهتدریج میسوزاند ولی همین ریشه مایه زندگی است.
از همین امروز تصویر زندگی آیندهمان را فوقالعاده ترسیم کنیم. ریشه حیاتمان را زیبا آبیاری کنیم. بهخودمان قول دهیم آرزوهایی کنیم که تا حدودی برای دست یافتن آنها مطمئن باشیم و نگذاریم یاس و ناامیدی آنها را آبیاری کند.
منبع وبلاگ همایون زارعیان
مردان مریخی و زنان ونوسی
دوشنبه 28/10/88 11:39 عصر| | نظر
|
|
لزوم ارتباط معنوی والدین با کودکان
پنج شنبه 24/10/88 11:4 عصر| ارتباط معنوی، کودکان | نظر
به گزارش
حجتالاسلام علی ابوترابی عضو هیئت علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در این نشست دینی گفت: علوم دینی چون هدایت و اصلاح جامعه را به عهده دارد از بهترین علوم است.
وی به وظایف والدین در تربیت فرزندان اشاره کرد و گفت: ایجاد ارتباط معنوی با کودکان و نوجوانان از موارد بسیار مهمی است که اگردر زندگی رعایت شود، فرزندان مسیر درستی در زندگی انتخاب خواهند کرد.
در ادامه این نشست آقای مسعود جان بزرگی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه گفت: در عصر جدید چهار انتخاب در زندگی انسان وجود دارد.
وی ادامه داد: فلسفه زندگی، رشته تحصیلی، انتخاب همسر و انتخاب شغل این چهار مورد هستند که با انتخاب درست هر یک از این موارد، زندگی انسان شکل میگیرد و فرزندان باید به این نتیجه برسند که بر اساس چه معیارهایی علاقهمند هستند زندگی خود را از نظر ارزشی هدایت کنند.
وی یادآور شد: انسان با انتخاب رشته تحصیلی برای آینده مسیرفطری و مطالعاتی خود را مشخص میکند، همین انتخاب تحول در زندگی ایجاد خواهد کرد.
جان بزرگی به وظایف والدین در این زمینه اشاره کرد و گفت: ایجاد فضای مناسب در محیط خانه، کم حرفزدن و ایجاد علاقه و رقابت از مسایلی است که اگر والدین رعایت کنند موجب پیشرفت فرزندان در مباحث تحصیلی و عقیدتی خواهد شد.منبع رجانیوز
هوش معنوی
دوشنبه 30/9/88 10:13 صبح| هوش، معنوی | نظر
| نویسنده : ناهید ابراهیمی |
|
هوش معنوی یا SQ را می توان همان توانایی دانست که به ما قدرتی می دهد و رویاها و تلاش و کوشش برای به دست آوردن آن رویاها را می دهد. |
در هر حال
شنبه 28/9/88 10:12 صبح| | نظر
در هر حال
مردم اغلب غیر منطقی ، خود محور ،
و متعصب هستند ،
در هر حال آنها را ببخش!
اگر مهربان باشی مردم تو را متهم می کنند
که پشت این مهربانی ها ،
هدف های خود خواهانه پنهان شده است ،
در هر حال ، مهربان باش!
اگر موفق شوی ،
دوستان دروغین و دشمنان واقعی
به دست خواهی آورد ،
در هر حال ،موفق شو!
اگر صادق و صریح باشی ،
ممکن است تو را فریب دهند ،
در هر حال ، صادق و صریح باش !
چبزی را که برای ساختنش سال ها تلاش کرده ای
می توانند در یک شب نابود کنند ،
در هر حال ، تو بساز!
اگر آرامش و خوشبختی
را بیابی
مورد حسد واقع می شوی ،
در هر حال ، به دنبال خوشبختی باش!
کار خوب امروز تو را ،
اغلب افراد فردا فراموش می کنند ،
در هر حال ، تو کار خوبت را انجام بده !
بهترین هایت را به دنیا بده
و این ممکن است هرگز کافی نباشد ،
در هر حال ، تو بهترین هایت را به دنیا بده!
می دونی ....
در آخر ،
هر چی بوده بین تو و خداست ،
در هر حال ، هیچ کدوم بین تو وآنها نبوده!
ممکن است
جمعه 27/9/88 1:24 عصر| خوش شانسی | نظر
کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت. روزی اسبش فرار کرد. همسایه ها به او گفتند: "چه بد اقبالی!"
او پاسخ داد: "ممکن است"
روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت. همسایه ها گفتند: "چه خوش شانسی!"
او گفت:"ممکن است"
پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود افتاد و پایش شکست. همسایه ها گفتند: "چه اتفاق ناگواری!"
او پاسخ داد: "ممکن است"
فردای آن روز افراد دولتی برای سربازگیری به روستای آنها آمدند تا مردان را به جنگ ببرند اما پسر او را نبردند. همسایه ها گفتند:"چه خوش شانسی!"
او گفت: "ممکن است!"
و این داستان همچنان ادامه دارد [...] همانطور که زندگی ادامه دارد.
ده فرمان .خیلی کوتاه
پنج شنبه 26/9/88 9:43 صبح| ارتباط، بنویسید، موفقیت | نظر
تبدیل شدن به یک من بهتر , تشویق و تحریک کرد. در این جا تعدادی از عقاید او برای ارتباط بر قرار کردن با دیگران
عنوان می شود. این پند و اندرزها برای همه ما مفید و موثر است و ارزش تکرار شدن را دارند. خود را در هر یک
از موارد زیر را امتحان کنید و تشخیص دهید که وضععتان به چه صورت است و تا چه حد موفق هستید.
1- اسامی را از یاد نبرید. نام افراد برایشان خیلی مهم است . فراموش کردن اسم آنها باعث می شود فکر کنند
براییتان ارزشی ندارند و علاقه ای به آنها ندارید.
2- آرام باشید و اجازه بدهید دیگران در کنار شما احساس آرامش و راحتی کنند. سعی کنید جوی ایجاد نکنید که
دور و برشما بودن را مشکل کند . هیچ کس دوست ندارد , با کسی که ناراحت و معذب است ارتباط داشته باشد.
3- سعی کنید خونسرد باشید . اجازه ندهید چیزهای کوچک و ناچیز شما را آزار دهند.
4- خودخواه نباشید و هرگز وانمود نکنید که همه چیز می دانید . تلاش کنید تا از اطرافیانتان چیزهایی یاد بگیرید ,
و برای عقاید دیگران ارزش قائل شوید.
5- سعی کنید فردی جالب و جذاب باشید, دیگران را تحت تاثیر قرار دهید و محرک آنها باشید. از خود فردی بسازید
که دیگران دوست دارند, دور و بر او باشند.
6- خشن یا خشک نباشید. یاد بگیرید چگونه مهربان , خیر خواه و مودب باشید.
7- صلح جو و صلح طلب باشید. غم و اندوه را از بین ببرید. از صمیم قلب سعی کنید هر گونه سوء تفاهمی را بر
طرف کنید..
8- از اشتباهات دیگران بگذرید و سعی کنید دیگران را دوست داشته باشید و آنقدر تمرین کنید تا به صورت عادی و
صبیعی در آید.
9- به دیگران کمک کنید تا پیشرفت کنند. تشویق و حمایتشان کنید به آنها تبریک بگویید و بگذارید بدانند چرا از آنها
تقدیر می کنید.
10- نیروی معنوی را در خود گسترش دهید تا به دیگران هم نیروی مثبت منتقل نمایید.
سعی کنید با هر کسی که روبرو می شوید این نیروی مثبت را با او شریک شوید ایا در تمام این موارد موفق بوده
اید؟ من باید اعتراف کنم که هرگز نتوانستم این گونه باشم. باز هم راه زیادی پیش پای خودم دارم. دکتر پیل در
سن 90 سالگی اعتراف کرد که خود او نیز باید روی برخی از این موارد کار می کرد. نکته مهم این است که او
همیشه در سعی و تلاش بود تا موفق شود, شما چطور؟
آرشیوها
-
علوم ارتباطات و روابط عمومی [6]
حوزه خبر نویسی و خبرنگاری [6]
حوزه رسانه ها [2]
روانشناسی [10]
ارتباطات
افکار عمومی
حوزه سیاسی [5]
جنگ نرم [12]
استاد بی بصیرت! [3]
مذهبی و عرفانی [3]
مصاحبه [2]
عمومی [9]
آبان 1388 [3]
آذر 1388 [9]
دل نوشته [10]
خاطرات [2]
شعر
اسفند 1388 [6]
بهمن 1388 [4]
خرداد 1389
دی 88 [3]
بهمن 88
شهریور 89 [9]
غیرآرشیویها
-
ارتباطات ارزشی
تمسک رئیسجمهور در سخنرانیهایش به امام زمان(عج) مبارک و پربرکت بو
صدا، تصویر، وادکست
'ویکیپدیا' ابزار جدید اسرائیل برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی جها
'جوزف نای' نظریه پرداز مشهور جنگ نرم آمریکا
محو رژیم صهیونیستی تا 15 سال دیگر
تماشاچیان ترکیه از تیم بسکتبال ایران در برابر همتای آمریکایی خود
اولین همایش ملی ارتباطات دینی برگزار میشود
[عناوین آرشیوشده]
پیوندها
-
● بندیر ●
جاده خاطره ها
بر و بچه های ارزشی
نگاه منتظر
شش گوشه
مرامنامه عشاق
روانشناسی پیام نور ایوان
مجموعه بیانات رهبر معظم
اخراجیها
من و افکارم
عاشق آسمونی
هامون و تفتان
حســرت پـــرواز
سیب گلاب
شعر مزار
دنبال عدالت
خط سوم
خادمین کهف الشهداء
بیا تو!!!
در حسرت شهادت
کان ذن ریو کاراته دو ایلخچی
قافله شهداء
ترنم یاس
حرف های قشنگ
.: شهر عشق :.
کتابدار فردا
سخن آشنا
عشق در کائنات
فاو.سرزمین رهایی
.: بادکنک سبز :.
هر روز به روزیم
امین نورا ( پسر سیستان )
روان شناسی کودک
دوباره سبز می شویم...
آســــــمــونـــی بــاش
بی تاب
نی نامه
سبز سبز علوی
نیار یعنی آرزو
سیمرغ
زندگی!!!!!!
وفا دات کام
پایگاه اطلاع رسانی اثار ایت الله مصباح
کاردانی به کارشناسی روابط عمومی
روابط عمومی ایرانی
اندیشگده روابط بین الملل
بانک اطلاعات نشریات کشور
بانک اطلاعات تبلیغات و بازاریابی ایران
سایت علمی دانشجویان
پایگاه اطلاع رسانی رسول نور
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
پایگاه اندیشه
راهنمای پایگاه های اسلامی
راهنمای پایگاه امام مهدی ع
مرکز مطالعات سایبر ژورنال
حجت الاسلام شهاب مرادی
حجت الاسلام حمید رسایی نماینده تهران
استاد رحیم پور ازغدی
خالق اثر کتاب عصر امام خمینی
مقاوت اسلامی لبنان
مسعود ده نمکی
خبرنگار تهرانی/حسین جهانی
پیوند های بولتن
میلیتاری،اولین سایت نظامی در ایران
شبکه شارح
گرداب
دانشگاه مجازی امام خمینی ره
روابط عمومی الکترونیکی
فلسفه سیاسی
0098
خرابه
جاشوا
جنگ نرم /محمدنیا
ایــ عزیـــــز ـــــــران
عاشق خدا



